جهان من فرو می ریزد.
جهان من سیاه است.
خانه سیاه است.
بی او غذا خوردن بی معنی به نظر می رسد.
بی او سخن گفتن بی معنی به نظر می رسد.
بی او همه چیز بی معنی به نظر می رسد.
او همه ی زندگی من بود. او همه ی زندگی من است.
خدایا،
هنوز نباید مرا بکشی.
خدایا، خدای من،
هنوز به من فرصت بده.
یک بار دیگر به من فرصت بده.
خدایا، هنوز نباید مرا بکشی.
برای او، فقط می خواهم سختی بکشم.
برای او، هر سختی ای به جان خریدنی ست.
بی او زندگی کردن بی معنی به نظر می رسد.
بی او، می خواهم نباشم.
خدایا، حالا من مانده ام و امید...
و تو که همه چیز داری و همه چیز می توانی.
خدایا، حالا من مانده ام و هیچ چیزی که ندارم...
خدایا، حالا من مانده ام و ناامیدی...
خدایا، حالا من مانده ام و دو آرزو.
یا بازگشت او.
یا مردنم.
خدایا، یک به دیگر به من فرصت بده.
هنوز مرا نکش.
می خواهم غذا نخورم.
می خواهم سخن نگویم.
می خواهم سختی بکشم.
می خواهم یا او بازگردد، یا بمیرم.
خدایا، بی او همه چیز بی معنی به نظر می رسد.
خدایا، بی او فقط من مانده ام و گریه.
گریه.
و گریه.
خدایا، بی او، لطفاً، به زندگی ام پایان ده.
خدایا، بی او، هیچ چیز را نمی خواهم.
خدایا، او همه چیز من بود.
خدایا، او همه چیز من است.
خدایا، تو همه چیز را به من دادی و من مواظبش نبودم.
خدایا، تو همه چیز را به من دادی و من کوچک بودم... من نتوانستم... من نتواستم...
خدایا، بی او توان پاک کردن اشک هم وجود ندارد.
خدایا، بی او فقط می خواهم تمام شوم. دیگر هیچ چیز نباشد. تمام. نقطه.
خدایا، یا او بازگردد، یا من بمیرم.
خدایا، بانوی آفتابم را از من نگیر.
خدایا...
یک بار دیگر به من فرصت بده.
تو را به همه ی بزرگی و بخشندگی ات قسم،
دلش را آرام کن.
خدایا، بگذار ببیند که چقدر خواستم، و نتوانستم...
خدایا، او همه زندگی من است...
خدایا، زندگی ام را از من نگیر...
او را از من نگیر..
خدایا، هنوز زود است که میلاد را بکشی.
حالا فقط من مانده ام و امید این که بیاید و این را بخواند...
حالا فقط من مانده و جهانی که قطعه قطعه فرو می ریزد...
خرد می شود...
و در آشوب محض فرو می رود...
جهانی که هر ثانیه که در انتظار بازگشتش می گذرد به ویرانه شبیه تر می شود...
خدایا...
به چه زبانی بگویم غلط کردم؟
من هیچ نخواهم خورد.
من هیچ نخواهم گفت.
من کار خواهم کرد.
و دعا خواهم کرد.
کاش پیش از این که از گرسنگی اش بمیرم،
باز گردد،
یا خودت مرا بکشی.
تو را به عظمت و بخشندگی ات قسم...
دلش را آرام کن...
او را از من نگیر...
جهان من فرو می ریزد...
فقط من مانده و ام هق هق...
و همه ی سختی ای که برای او ذره ای نیست...
تو را به خدایی ات قسم...
او را از من نگیر...
یا پیش از این که او را از من بگیری،
مرا بکش.
تو را به خدایی ات قسم.
پیش از این که او را از من بگیری،
مرا بکش.
خدایا...
بنده ات را...
من فرو می ریزم.
