چهارشنبه ۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۱

او نیست... و سرما همه چیز را می کشد...

خدایا، او همه ی زندگی من بود...

او همه ی زندگی من است.

او انگیزه ی همه ی تلاش هایم بود.

او نیروی همه ی بلند شدن هایم بود.

او خنده ی همه روزهایم بود.

اگر نتوانستم خوب بلند شوم هم، ناتوانی خودم بود. اگر نتوانستم بزرگ شوم هم، ناتوانی خودم بود...

خدایا، نگذار که او برود... خدایا، تو را به خدایی خودت، یک بار دیگر به بنده ات فرصت بده.

دیگر هیچ چیز نمانده، همه ی جهان اطراف سیاه است. هیچ چیز پیدا نیست.

تنها او پیداست. تنها او پیداست.

مدت هاست تنها او پیداست...

دو سالی است تنها او پیداست...

تنها پیدای مرا از من نگیر...

خدایا، من بلند خواهم شد.

من بزرگ خواهم شد.

و تو خودت خواهی دید.

یک بار دیگر همه ی دنیا را به من ببخش،

و ببین چگونه از او مراقبت می کنم...

یک بار دیگر بانوی آفتابم را به من بده،

خورشیدم را به من بده،

و ببین چگونه منظومه ای می سازم..

خدایا، من اشتباه کرده ام.

من سخت اشتباه کرده ام.

خدایا، تو خودت نیروی من و جهان منی، تو خودت مرا خوب می بینی...

همه ی وجودم می لرزد...

او را از من نگیر...

من دارم فرو می ریزم.

یک بار دیگر، بانوی آفتابم را به من بازگردان.

خنده ام را از من نگیر.

همه ی جهانم را از من نگیر.

عشق... عشقم را از من نگیر.

بی او همه چیز بی معنی است.

بی او همه چیز بی معنی است...

او آرامش من بود.

او خنده ی من بود.

او عشق من بود.

او همه ی زندگی من بود.

او را از من نگیر.

آفتابم را از من نگیر...

بی او، تنها آشوب می ماند،

همه چیز در سرمای مطلق فرو می رود...

و زمینی که می توانست ببالد،

میلادی که می توانست بزرگ شود،

درسرمای مطلق، می میرد.

خدایا، تو خودت نیروی منی...

و من می خواهم همه کار بکنم...

هر سختی ای باید می کشم، سختیِ درست را می یابم و آن را تا آخر تاب می آورم.

تو او را از من نگیر.

بی او هیچ چیز نمی ماند...

همه چیز را از من نگیر...

خنده ام را،

آرامش ام را،

خوش بختی ام را،

آفتابم را.

جهان من فرو می ریزد

جهان من فرو می ریزد.

جهان من سیاه است.

خانه سیاه است.

بی او غذا خوردن بی معنی به نظر می رسد.

بی او سخن گفتن بی معنی به نظر می رسد.

بی او همه چیز بی معنی به نظر می رسد.

او همه ی زندگی من بود. او همه ی زندگی من است.

خدایا،

هنوز نباید مرا بکشی.

خدایا، خدای من،

هنوز به من فرصت بده.

یک بار دیگر به من فرصت بده.

خدایا، هنوز نباید مرا بکشی.

برای او، فقط می خواهم سختی بکشم.

برای او، هر سختی ای به جان خریدنی ست.

بی او زندگی کردن بی معنی به نظر می رسد.

بی او، می خواهم نباشم.

خدایا، حالا من مانده ام و امید...

و تو که همه چیز داری و همه چیز می توانی.

خدایا، حالا من مانده ام و هیچ چیزی که ندارم...

خدایا، حالا من مانده ام و ناامیدی...

خدایا، حالا من مانده ام و دو آرزو.

یا بازگشت او.

یا مردنم.

خدایا، یک به دیگر به من فرصت بده.

هنوز مرا نکش.

می خواهم غذا نخورم.

می خواهم سخن نگویم.

می خواهم سختی بکشم.

می خواهم یا او بازگردد، یا بمیرم.

خدایا، بی او همه چیز بی معنی به نظر می رسد.

خدایا، بی او فقط من مانده ام و گریه.

گریه.

و گریه.

خدایا، بی او، لطفاً، به زندگی ام پایان ده.

خدایا، بی او، هیچ چیز را نمی خواهم.

خدایا، او همه چیز من بود.

خدایا، او همه چیز من است.

خدایا، تو همه چیز را به من دادی و من مواظبش نبودم.

خدایا، تو همه چیز را به من دادی و من کوچک بودم... من نتوانستم... من نتواستم...

خدایا، بی او توان پاک کردن اشک هم وجود ندارد.

خدایا، بی او فقط می خواهم تمام شوم. دیگر هیچ چیز نباشد. تمام. نقطه.

خدایا، یا او بازگردد، یا من بمیرم.

خدایا، بانوی آفتابم را از من نگیر.

خدایا...

یک بار دیگر به من فرصت بده.

تو را به همه ی بزرگی و بخشندگی ات قسم،

دلش را آرام کن.

خدایا، بگذار ببیند که چقدر خواستم، و نتوانستم...

خدایا، او همه زندگی من است...

خدایا، زندگی ام را از من نگیر...

او را از من نگیر..

خدایا، هنوز زود است که میلاد را بکشی.

حالا فقط من مانده ام و امید این که بیاید و این را بخواند...

حالا فقط من مانده و جهانی که قطعه قطعه فرو می ریزد...

خرد می شود...

و در آشوب محض فرو می رود...

جهانی که هر ثانیه که در انتظار بازگشتش می گذرد به ویرانه شبیه تر می شود...

خدایا...

به چه زبانی بگویم غلط کردم؟

من هیچ نخواهم خورد.

من هیچ نخواهم گفت.

من کار خواهم کرد.

و دعا خواهم کرد.

کاش پیش از این که از گرسنگی اش بمیرم،

باز گردد،

یا خودت مرا بکشی.

تو را به عظمت و بخشندگی ات قسم...

دلش را آرام کن...

او را از من نگیر...

جهان من فرو می ریزد...

فقط من مانده و ام هق هق...

و همه ی سختی ای که برای او ذره ای نیست...

تو را به خدایی ات قسم...

او را از من نگیر...

یا پیش از این که او را از من بگیری،

مرا بکش.

تو را به خدایی ات قسم.

پیش از این که او را از من بگیری،

مرا بکش.

خدایا...

بنده ات را...

من فرو می ریزم.